تبليغاتX
یادم باشه تنهام
یادم باشه تنهام

 

 

فرهاد میدانست صد سال نمیتواند کوه را بکند
فقط میخواست یک عُمر اسمش را با “شیرین” بیاورند

|+| < ye Kallepook |

 

 

 

برات مهمه ؟
- خیلیـ
- دوسش داری ؟
- بیشتر از خودمـ
- عاشق شدی خره !
... - ....
- حالا میخوای چه غلطی بکنیـ ؟
- ...
- اصلا به درک .. لیاقتت همونه !
- خفه شو
 
 
 

|+| < ye Kallepook |

خودخواهي
 

يك ترانه‌ي كودكانه معروف كه فكر كنم همتون شنيديد :

«آهويي دارم خوشگله فرار كرده زدستم ، دوريش برايم مشكله كاش كه اونو مي‌بستم...»

|+| < ye Kallepook |

 

 

I'll  give  it  all  up

 

 

 

|+| < ye Kallepook |

عنوان نداره

 

 

 

 

Mashrooot

 

 

 

 

 

 

|+| < ye Kallepook |

 

 

  می پرسم : امیدی هست ؟

می گویی : هست ،خودش گفته ، هست .

می پرسم : از کجا شروع کنم  ؟

آهسته در گوشم زمزمه میکنی: ...

می پرسم : با اینهمه شرمندگی و اینهمه بار سنگین گناه ، می شود ؟

می گویی : خودش گفته ، می شود .  

و در گوشم بلند تر می خوانی :

"صد بار اگر توبه شکستی بازآ

 

|+| < ye Kallepook |

 

 

somtimes you happy somtimes you dont

|+| < ye Kallepook |

Tavan

 

?  Ki midoone chanta del shekoondam 

 

|+| < ye Kallepook |

 

 

قبل از رفتن؛
قبل از برای همیشه رفتن
اشکهایم را پاک می کند؛ چشمهایم را می بوسد
و من میدانم که این کار دوری می آورد
و
دلم می گیرد....

|+| < ye Kallepook |

to be man sang zadi

خدایا کمکم کن

کمکم کن تا فراموش کنم

همه اووون چیزهایی رو که آزارم میده

کمکم کن تا کمتر فکر کنم

به گذشته یا به آینده

کمکم کن به خودم بیام

چون این چیزی که من می بینم یکی دیگست

کمکم کن …

کمکم کن تا بلند شم

قبل از اووونکه قطار سر برسه…

 

|+| < ye Kallepook |

Ghahve Tork


دختر زیبایی بود. پشت پنجره بود. او هم نگاه پسر میکرد. نگاهش که ادامه داشت پسر جرأت کرد. اشاره کرد که دختر بیرون بیاید. دختر لبخند زد. بعدا پسر فهمید چه لبخند تلخی است. نگاه هم میکردند. پسر این پا و آن پا کرد. سه بار تا سر کوچه رفت و برگشت. باز با دست اشاره کرد که دختر بیرون بیاید. صورت دختر گرد و معصومانه بودکاغذ مچاله شده ای را از پنجره بیرون انداخت. رویش نوشته شده بود: از من بگذر...چون نمیتوانم .:      :من فلج هستم

|+| < ye Kallepook |

اتاق شخصي


در یک رابطه ی درست هر کس علاوه بر اتاق مشترک ، اتاقی از آن  خودش  دارد . رازها و مرزهای خودش ، تفنن ها و مشغولیت های خودش را دارد . رابطه ای که مبتنی بر عریانی کامل برای دیگری باشد جهنم است

جبران خلیل جبران هم جمله ای دارد با این مضمون : «با هم بنوشید اما از یک جام ننوشید » ...حرف بیراهی نیست !   

|+| < ye Kallepook |

تو آزادی

همه شما احتمالا فیلم پرواز بر فراز آشیانه ی فاخته را دیده اید ( دیوانه از قفس پرید) در آن فیلم پرستار تیمارستان به دیوانه ها می گفت هر وقت بخواهید می توانید از اینجا بروید . در حالیکه هیچکدام از انها قانونا اجازه  خروج نداشتند . این تکنیک ، یک تکنیک بسیار ساده اما کاملا موثر است .در واقع یک سوپاپ است برای جلوگیری از خفقان .

خفقان چیز وحشتناکی است . می تواند زیباترین مکان ها  ها را به شکنجه گاه تبدیل کند .همانطور که اگر درهای خروج یک قصر را بر روی شما ببندند تحمل ماندن در انجا را نخواهید داشت. بنابراین رابطه تان را طوری ترتیب ندهید که طرف مقابل گمان کند به هیچ طریقی امکان خروج از ان را ندارد . حتی اگر بدون او می میرید ، مدام آن را به رخش نکشید  . بگذارید دست کم توهمی برای او وجود داشته باشد که هرگاه خواست ترکتان کند می تواند و ناگزیر نیست یک جنازه پشت سرش بر جا بگذارد .البته ممکن است اگر او شما را ترک کند واقعا بمیرید .

|+| < ye Kallepook |

Poozkhand ya nishkhand

 

  ye rooz miram bala poshte boom,,ahang goosh midamo be hamechiz ba ye poozkhand

niga mikonam,be hame chiz

 

yooops

|+| < ye Kallepook |

hozoore berahneyi az boloogh

 

 

 

 حسی برای حس نکردن

حرفی برای نزدن

سکوت را شش و هشت می نواخت

 

 

 آخرین میخ را برداشت و کوبید به دیوار اتاقش

کمی آن طرف تر از تابلوی زرتشت

درست کنار چند شعر نه چندان با وزن و قافیه

اما هر چه گشت ، دید حرفی نیست که آویزانش کند

نگاهی بی تفاوت به اطراف انداخت

میخ را کند و رفت

 

 

 

|+| < ye Kallepook |

.

 

 

to va mashooghe jadidat eshgh ra be bazi migirid  bogzar man mozahemi baraye be  bazi gereftane eshgh nabasham bogzar man faghat faramush shode basham

 

 

 

 

 

|+| < ye Kallepook |

 

زمان هایی است که انسان در آن ها آرزو می کند کاش کسی بود که به حرف هایش گوش می داد (مطلقا تمامِ حرف هایش)، فقط می شنید و می شنید، شاید هم گاهی دستی به سروگوش آدم می کشید و نوازشی می کرد، و آخرش فراموشت می کرد، گویی هیچوقت نشناخته و

 ندیده ات... همان غریبه ای می شد که قبل از این بود...

|+| < ye Kallepook |

 

|+| < ye Kallepook |

آزادم
 

آزادم ... !

آزادم تا به شکل نکبت باری تنها باشم !! تصمیم گرفته ام تا وقتی نفهمیدم چه دارد اتفاق

 می افتد تنها بمانم ...

روحم از هم پاشیده ... کسی خبر ندارد  که چگونه رنج میکشم !!

از رنج هایم پشیمان نیستم ...!

داغ زخم هایم را مثل مدال حمل میکنم ... !

احمقانه است ..!!

بهتر است رنج بکشم . بهتر است زخم هایم را بلیسم همان طور که قبلا لیسیده ام ...!!!

مدتی در فکر میمانم ُ آدم تلخی میشوم  ! دیگران را آزار می دهم چرا که بعد از تو

 موضوع دیگری ندارم .

سعی میکنم اطرافم را برای خودم توجیه کنم . افکارم در وضعیت خفت باری قرار گرفته است

زیرا که هر چه اطرافم زیبا تر میشود بیشتر احساس بد بختی میکنم .

هر چند میدانم گوسفند سیاه خانواده ام  !! ولی برده ی زیبایی ام  و تو برده ی هم آغوشی ...!!

می خواهی به تو بد گمان نباشم ...!!؟

 

|+| < ye Kallepook |

آرامش ؟

 

 

همه اوقاتم را در انتظار فرصتی دوباره ام


آن لحظه ای که همه چیز را سپری میکنم ...

همواره دلیلی دارم که احساس خوبی نداشته باشم...

و این احساس چقدر دشوار است... آن هم در انتهای روز ...

نیاز به دل مشغولی دارم.... به آرامشی شیرین ....

خاطرات از رگ هایم فوران میکند ....

بگذار تهی و بی وزن شوم .... آنگاه شاید امشب اندکی آرامش یابم ....

د رمیان بازوان یک فرشته در این اتاق تیره و سرد .....

و از بی نهایتی که هراس بر جانم افکنده دور میشوم و به پرواز در می آیم....

و از خرابه های تخیلات خاموشم بیرون کشیده میشوم...

شاید هنگامی که در میان بازوان یک فرشته هستم اندکی آرامش یابم ....

از زندگی تکراری هر روزه خسته شده ام ....

به  هر جا  رو میکنم لاشخور ها و دزدان سر در پی من دارند ....

و من مدام برای جبران کمبود هایم ریا میکنم ...

مهم نیست یک بار دیگر گریز را تجربه میکنم ....

که گریز آسان تر از ایمان داشتن به آن جنون شیرین و آن غم باشکوهیست که تو و من را به زانو در آورده است ...

شاید هنگامی که در میان بازوان یک فرشته هستم اندکی آرامش یابم ....

 

 

|+| < ye Kallepook |

حرف آخر

 

 یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب
دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار
اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی
قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش
عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد
یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت
یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم
یادم باشد زمان بهترین استاد است
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم
یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود
یادم باشد قلب کسی را نشکنم
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست

                                                       یادم باشد تنهام !

 

 

|+| < ye Kallepook |

عاشق من نبودی ؟

 

 

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***
مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

 

               آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم  از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم

          تقصير كسي نيست كه اين گونه غريبيم  شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

 

 

|+| < ye Kallepook |

! ... Heh

گفتم نرو پرپر میشم

 

گفتی: میخوام رها باشم

 

گفتم: آخه عاشق شدم

 

گفتی:میخوام تنها باشم

 

گفتم: دلم

 

گفتی: بسوز

 

گفتی: یه عمری باز هنوز

 

گفتم: پس عمرم چی میشه

 

گفتی: هدر شد شب و روز

 

گفتم: آخه داغون میشم

 

گفتی: به من خوش میگذره

 

گفتم: بیا چشمام تویی

 

گفتی: آخر کی میخره

 

گفتم: منو جنس میبینی؟

 

گفتی: آره بی قیمتی

 

گفتم: یه روز کسی بودم

 

با من نکن بی حرمتی

 

گفتم: صدام میمیره باز

 

گفتی: با درد بسوز بساز

 

گفتم : حالا که پیر شدم

 

گفتی: که از تو سیر شدم

 

گفتم: تمنا میکنم

 

گفتی: میخوام خردت کنم

 

گفتم: بیا بشکن تنو

 

گفتی: فراموش کن منو

 

 

 

 

 

 

|+| < ye Kallepook |

قاب عکس

 

           من اصلا اهل عكس به ديوار زدن نيستم !

 

 

|+| < ye Kallepook |

استرس

 

 بوی کنکور

 

 

......................

 

 

 

این آهنگه معرکس (فرياد عشق) ...آهنگو انتخاب كن خودش play ميشه

 

 

|+| < ye Kallepook |

بی ربط

 

 

 

 

|+| < ye Kallepook |

به خاطر تو

 

پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد

"به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است

 

|+| < ye Kallepook |

اولین روز عاشقی

يکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صياد است که کبوتران را پر مي دهد. و آن باغبان است که گل هاي سرخ را پرپر مي کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمي کند، پس آهويش را دريد و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه مي ماند و نه ترنم.
*
سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را مي بلعد و آن مرگ است که تن هر سروي را تابوت مي کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتي روان بر رود عشق.
*
و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.
هزار و يکم بار که عاشق شد، قلبش اسبي بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غيرت و استخوان.
و عشق آمد در هيئت سواري با سپري و سلاحي بر قلبش نشست و عنانش را کشيد، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از اين پس زندگي، ميدان است و حريف، خداوند. پس قلبت را بياموز که

             عشق کار نازکان نرم نيست / عشق کار پهلوان است، اي پسر


آنگاه تازيانه اي بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقي بود

 

|+| < ye Kallepook |

خواب

 

 

سرت بزار رو شونم

اروم بخواب گل بهار

من پيشتم تا خود صبح

چشمات آروم هم بزار

اونقده بيدار ميمونم تا وقتي خوابت ببره

وقتي ميخوابي رويا هم ناز نگات ميخره

كابوس زندون ميكنم خواب بد ميسوزونم

مثل يه گنجيشك كوچيك اروم بخواب مهربونم

 

|+| < ye Kallepook |

Be with you

 

 

 من با تو خوشم

 

 

 

 

 

 

|+| < ye Kallepook |